خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )

65

بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )

1 - هم موجود در موضوع « 1 » است و هم مقول بر موضوع « 2 » ، مانند اعراض كلّى زيرا اعراض به حسب ماهيت و وجود به موضوع محتاج هستند و بر جزئيات خود حمل مىشوند . 2 - نه موجود در موضوع است و نه مقول به موضوع ، مانند جواهر جزئى . زيرا جزئى از آن جهت كه جزئى است همواره موضوع است و به همين جهت صلاحيت محمول واقع شدن را ندارد . 3 - موجود در موضوع بوده اما مقول بر موضوع نيست ، مانند اعراض جزئى . 4 - موجود در موضوع نبوده اما مقول بر موضوع است ، مانند جواهر كلّى . پس از تعريف و تقسيم گفته‌اند كه هر پديده‌اى كه مقول بر موضوع باشد ، مقول بر آن نيز مقول بر موضوع است ، اما موجود در موضوع نيست ، مانند جسم كه بر حيوان حمل شده و حيوان نيز بر انسان حمل مىشود . پس بنابراين جسم بر انسان نيز حمل مىشود ، در حالى كه جسم در انسان نيست . از سوى ديگر ، پديده‌اى كه در چيزى موجود شود و آن‌چيز بر موضوع حمل شود ، آن پديده موضوع در موجود است اما مقول بر موضوع نيست مانند سياهى كه در « سياه » موجود است و « سياه » بر جسم حمل مىشود . بنابراين سياهى در جسم موجود است اما بر جسم حمل نمىشود ؛ يعنى نمىشود گفت جسم سياهى است . همچنين مقول بر پديده‌اى كه در موضوع موجود است نيز همين حكم را دارد ، مانند رنگ كه بر سياهى حمل مىشود و سياهى در جسم تحقق خواهد داشت . نيز هر پديده‌اى كه در موضوع تحقق داشته باشد ، هر موجودى كه در آن پديده موجود شود ، در موضوع وجود خواهد داشت ، اما بر موضوع حمل نمىشود مثلا ، خط در سطح ، سطح در جسم موجود است پس خط در جسم موجود است ، اما نمىتوانيم بگوييم جسم خط است .

--> ( 1 ) - موضوع در اين‌جا از اقسام محلّ است . ( 2 ) - موضوع در اين‌جا مقابل محمول است .